أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
224
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
[ سوره القيامة ( 75 ) : آيات 11 تا 15 ] كَلاَّ لا وَزَرَ ( 11 ) إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ ( 12 ) يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ ( 13 ) بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ( 14 ) وَ لَوْ أَلْقى مَعاذِيرَهُ ( 15 ) حقّا كه اينچه « 1 » ميجويد نباشد هيچ حصنى و قلعهء و كوهى « 2 » نيابد كه پناه با آن دهد تا از سختى اين روز امان يابد ، در آن روز هيچ قرارگاهى نباشد مگر با خداى تو ؛ مرجع و مستقرّ جملهء خلايق بامر و مشيّت اوست ؛ هر كسى را بر حسب استحقاق جاى دهد ؛ آن را كه مستحقّ بهشت باشد در بهشت و آن را كه مستحقّ دوزخ باشد در دوزخ ، در آن روز خبر دهند و آگاه گردانند وى را به آنچه فراپيش داشته باشد و رها كرده از أعمال خير و شرّ ؛ نيكى را جزاى نيكوئى بيند و بدى را جزاى بدى يابد ، و به آنچه بازپس گذاشته باشد و رها كرده از مال براى وارثان و از طريقهء نيكو و طريقهء بد كه نهاده باشد براى ديگران كه بر آن كار كنند . بزرگى گفته است : در گناه پنج مصيبت است از گناه صعبتر . اوّل - خذلان خداى است بنده را تا عاصى شود . دوّم آنكه حليت « 3 » اوليا از او بستاند و رقم اعدا بر وى كشد . سيّم در رحمت بر وى در بندد و در عقوبت بگشايد . چهارم آنكه در حال معصيت به او مينگرد كه او آن فعل مىكند . پنجم او را روز قيامت پيش خود بدارد و از آنچه كرده باشد وى را خبر دهد و ذلك قوله : [ يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ ] آنگه گفت : [ بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ] « 4 » نه كه آدمى را بر خود بيّنتى و گواهى هست او خود گواه نفس خويش است چنان كه گفت : شاهدين على
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « آنچه » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ لا وَزَرَ ] ملجأ و مهرب نبود ، حسن گفت : [ وزر ] كوه باشد از اين جا كه عرب چون خوفى رسد ايشان را گويند : الوزر الوزر ؛ يعنون الجبل ، قال الشاعر : لعمرك ما للفتى من وزر * من الموت ينقذه و الكبر ضحّاك گفت : « وزر حصن باشد » . ( 3 ) - [ حلية ] بمعنى زينت و زيور است و از اين است حلية الاولياء نام كتاب حافظ ابو نعيم اصفهانى . ( 4 ) - أبو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه چنين گفته : « در او چند قول گفتند عبد اللّه عبّاس گفت : آدمى را بر نفس خود بصيرتى هست يعنى بيّنتى و گواهان ، و او گواه است بر خود به آنچه حجّت بر او بايستد چنان كه گويند : فلان شاهد على نفسه ، و مثله قوله تعالى [ شاهِدِينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ ] و قوله [ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً ] زجّاج گفت : آدمى بر خود گواه است يعنى اعضا و جوارح او بر او گواهى دهند چنان كه گفت : « يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ » بعضى ديگر گفتند : معنى آنست كه آدمى أحوال خود بداند ؛ و هاء براى مبالغت آورد كالهاء فى قولهم علّامة و نسّابة . قتيبى گفت : مراد اعضا و جوارح است و براى آن بلفظ تأنيث گفت كه جمع است . و بعضى ديگر گفتند : براى آن مؤنّث گفت كه تأويل آن بر نفس كرد أى النّفس بصيرة . و گفتند : براى آن تعليق او بنفس كرد كه نفس مؤنّث است اين تعليق را جارى مجراى اضافت داشت فهو بمنزلة قولهم : ذهبت بعض أصابعه و خربت سور المدينة . بعضى ديگر گفتند : لام محذوف است از كلام و التقدير بل للإنسان على نفسه بصيرة ، أى عين بصيرة ؛ آدمى را بر نفس خود چشمى بيننده است و يا بيّنتى از گواهان ؛ بر آن تأويلها كه گفته شد و اين قول فرّاء است و أنشد : كأنّ على ذى الفعل عينا بصيرة * بمقعده او منظر هو ناظره يحاذر حتّى يحسب النّاس كلّهم * من الخوف لا يخفى عليهم سرائره و گفته : مثال اين آيت در حذف لام همچنان است كه گفت : [ وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَكُمْ ] و التقدير « لأولادكم » و قوله : هذا عارض ممطرنا ، و التقدير ممطر لنا ؛ براى آنكه نشايد كه معرفه صفت نكره بود . و أخفش گفت : اين همچنان است كه فلان عبرة ، و فلان رحمة ، و فلان حجّة ، أبان بن تغلب گفت : بصيرت و بيّنت و شاهد و دليل يكى باشد » .